سه روز است که از پدرم هیچ خبری ندارم. آخرین بار حتی به یاد ندارم دربارۀ چه با هم صحبت کردیم.تنها خداحافظی بی رمقش در یادم مانده. تا الان دو تالاب و یک سراب را برای پیدا شدن ردی از او وجب به وجب گشته ایم. از پدرم هیچ خبری نیست. جست و جو به دنبال جسد ماهیگیر کارکشته ای که جای شلاق دُم ماهی گونج روی گردنش به یادگار مانده عجیب به نظر می رسد. آن هم علی اکبرخان ماهیگیر که همه چیز را در خودش غرق می کرد. اگر ماهی در اعماق آب شناکنان می شد پدرم چشم بسته صیدش می کرد.




