چرا به جیکاک فکر نمی کنم؟ آقابودن چیز دیگری است. جیکاک مطیع افاضات کلارک بود. من شیفتگان و مریدان بسیاری دارم که جانشان را فدایم می کنند.ماه و رمز و راز؟… بیشتر وجود رمز و راز ماه را مسخره می کردم. آن شب آخرین شبی بود که در روشنایی ماه، شبانه از خانه بیرون می زدم. تنها بر بلندترین جای تپه پشت به آبادی ایستاده بودم.به ماه نگاه می کردم. نمی دانم چه احساسی به من دست داد. هراس تمام وجودم را گرفت. تصویر ماه دگرگون شد. زن سرخ مو به من نگاه کرد؟ راه افتادم.شلنگ انداز خودم را به خانه رساندم. تو رفتم و در را از پشت سر بستم. از فکر و خیالم عصبانی بودم. من آدم واقع گرایی بودم. اینجا ماه با من چه می کرد…………….




